اعجاز بهترين سرآغاز هر کار
مردي بود منافق که زني مومن و متدين داشت. اين زن تمام کارهايش را با «بسم ا...» آغاز مي کرد. شوهرش از توسل جستن او به اين نام مبارک بسيار ناراحت مي شد و در تلاش بود تا همسر را از اين عادت منصرف کند. روزي کيسه اي پر از طلا به زن داد تا آن را مخفي کند. زن کيسه را گرفت و با گفتن «بسم ا... الرحمن الرحيم» در پارچه اي پيچيد و با «بسم ا...» آن را در گوشه اي از خانه پنهان کرد. شوهر مخفيانه به سراغ کيسه طلا رفت و آن را دزديد و به دريا انداخت تا همسرش را محکوم کند. سپس به شهر بازگشت؛ ساعتي بعد در حالي که مشغول کسب و کار بود صيادي را ديد که ماهي براي فروش آورده؛ مرد از صياد يک ماهي خريد و به منزل فرستاد تا همسرش آن را براي ناهار آماده سازد. زن وقتي شکم ماهي را پاره کرد با کيسه طلايي مواجه شد که در منزل مخفي کرده بود. آن را با گفتن «بسم ا...» برداشت، تميز کرد و در مکان اول خود گذاشت. ظهر همان روز مرد به خانه آمد و قبل از هر چيز کيسه طلا را از همسر خود طلب کرد. زن هم با گفتن «بسم ا...» از جاي برخاست و کيسه را از محلش خارج کرد و به شوهر داد. شوهر که تعجب کرده بود، سجده شکر به جا آورد و از جمله مومنين شد.
ماييم و نواي بي نوايي بسم ا... اگر حريف مايي
به نقل از کتاب هزار و يک حکايت قرآني- محمد حسين محمدي
بسم الله النور