نقل است که مالک دينار؛ از زاهدان و محدثان قرون اول و دوم هجري، «چون اياک نعبد و اياک نستعين گفتي، زار زار بگريستي و گفتي: اگر اين آيت از کتاب خداي نبودي و بدين امر نبودي، نخواندمي که مي گويم «تو را مي پرستم» و خود، نفس مي پرستم. مي گويم از «تو ياري مي خواهم» و به در سلطان مي روم و از هر کسي شکر و شکايت مي نمايم.» تذکرة الاوليا

اياک نعبد بر زبان دل در خيال اين و آن

کفر است اگر گويي يکي شرک است اگر گويي دو تا

تو را که از دگران است استعانت امر

زبان به کذب به «اياک نستعين» مگشاي